عقده هاي فراموش نشدني خان قاجار
چندي پيش مروري داشتم بر تاريخ عهد قاجار... سلسله اي كه هيچ از حمله ي وحشيانه ي تازيان كم نداشت... سايه شان به يك اندازه بر خاك اين سرزمين گسترده است... يك آغا محمد خان قاجار كافيست تا خاك سرزميني هر چند بزرگ را به توبره بكشد و به خون ميليونها انسان بي گناه بيالايد... ايران در طول تاريخ هميشه دستخوش بادي ولنگار بوده است... هر كس از هر جايي كه آمد چنگي انداخت و تكه اي از سرزمين نقش و نگاران را با خود برد... اما پرسشي تلخ؟... اين موجودي كه هيچ از شرافت و انسانيت نمي دانست از كجا و چگونه بر سرزمين انسان دوستي چون ايران ( منظور گذشته هاي دور ايران است ) حكمراني كرد؟
من به پاس آن روزهاي رنگين و آن روزهاي خوب و به عنوان فرزندي كوچك از سرزمين آل و پري مختصري از تاريخ ننگين قاجار را به رشته ي تحرير مي كشم... اميد كه اين وطن دوباره وطن شود.
آغا محمد خان يا آقا محمد خان قاجار؟
بله حقيقت دارد... آنچه كه مسلم است خواجه ي قاجار اگر آغا محمد خان نمي شد و آقا محمد خان باقي مي ماند... پادشاه هم نمي شد... و اگر هم مي شد اينگونه بي رحم و سفاك نمي شد... او هم مي توانست چون بسياري از حاكمان اين سرزمين پري رويان و گلچهرگان را به جنگ و خون و خيانت ترجيح دهد... بدون شك آغا محمد خان با از دست دادن عضوي كه بسياري از حاكمان ايراني از ديروز تا امروز اسير و برده اش بوده اند دچار عقده هاي بي حد و مرزي مي شود... از جمله فرمان كور كردن مردان بسياري از شهر هاي ايران ( كرمان ) و تجاوز به زنان باردار و دختران باكره و اخته كردن پسران خرد سالي كه هيچ گناهي نداشتند... اما چه عاملي باعث خواجگي آغا محمد خان قاجار شده بود كه اينگونه بي رحمانه عقده هاي درونش را تسكين مي بخشيد؟
در كتابهاي تاريخي عهد قاجار خواجگي آغا محمد خان پنهان مانده است و چگونگي آن سوالي است بي پاسخ... نويسنده ي كتاب روضه الصفا كه يكي ازكتابهاي تاريخي آن زمان است بطور نا مشخصي چگونگي آن را شرح مي دهد: " عليشاه كه اسم ديگرش عادل شاه بود آغا محمد خان را در سن هفت يا هشت سالگي ( مجبوب ) كرد "... در فرهنگ مصور عرب مجبوب از ريشه ي ( اجب ) گرفته مي شود كه در زبان عربي به شتري اطلاق مي شود كه كوهانش را بريده باشند و در اينجا به مردي كه طبق دستور حاكم ( عليشاه ) آلت تناسلي اش را قطع كرده باشند و اين در قديم يكي از انواع مجازات بوده است... در كتاب روضه الصفا دليل خواجگي را شرح نمي دهد كه عادل شاه براي چه و چگونه آغا محمد خان را خواجه مي كند... اگر بخواهيم به تاريخ رجوع كنيم خواهيم ديد كه عادل شاه قصدش از اخته كردن آغا محمد خان نسل كشي نبوده است... چرا كه حسين قلي خان برادر آغا محمد خان را خواجه نمي كند... پس نمي توان گفت كه عليشاه كمر به انقراض نسل محمد حسن خان رييس طايفه ي ( اشاقه باش ) و پدر آغا محمد خان بسته بوده است... اينها همان سوالات پنهان و هميشه سر بسته ي تاريخند... يا به عبارتي مي توان گفت: هر حكومتي تاريخش را آنطور كه مي خواهد مي نويسد و پر از رازهاي سر به مهر.
يك مورخ انگليسي ( سرهنگ گلد اسميت ) مي گويد: آغا محمد خان قاجار در زد و خورد با سربازان محمد خان سواد كوهي حاكم مازندران مجروح گرديد و خواجه شد... بله ممكن است... چرا كه بسيار جنگجويان بوده اند كه در ميدانهاي كارزار بر اثر ضربت شمشير يا تبر خواجه شده اند اما بر اساس مستندات تاريخ اگر آغا محمد خان قاجار در جنگهايي كه داشته و بخصوص در جنگ معروف قريه ( تنگ سر ) كه در تاريخ هزار و صد و هفتاد و پنج هجري قمري اتفاق افتاده خواجه شده ياشد يك سوال پيش مي آيد آنهم ازدواج اوست... حتم دارم مي پرسيد او كه خواجه بوده است پس چگونه مي توانسته ازدواج كرده باشد... تاريخ ثابت كرده است كه در گذشته هاي دور بنابر رسمها و سنتهاي ديريني كه از دير باز در مشرق زمين بوده است... پسران در سنين كم ( نوجواني ) زن مي گرفتند و دختران در سنين كم تر به خانه ي شوهر مي رفتند... با اين تفاسير آغا محمد خان قاجار كه متولد هزار و صد و پنجاه و پنج هجري قمري بوده است در آن تاريخ زنان و فرزندان بسياري داشته است... چرا كه او مردي بيست ساله بوده و نمي توان باور كرد كه در آن تاريخ مجرد زندگي مي كرده است.
تیلور طامسون انگليسي بر اين باور است كه آغا محمد خان بعد از عشق ورزيدن به دختر شيخ علي خان زند و بدون بجاي آوردن مراسم عقد و... و پنهاني به زفاف رفتن آن دو باعث مي شود كه شيخ علي خان زند بعد از به چنگ آوردنش دستور دهد و خواجه اش كنند... چرا كه اين كار جنايتي بوده است بس بزرگ.
اما هيچ كدام از اين روابات دليلي بر بي رحمي موجودي چون آغا محمد خان نمي تواند باشد... آيا مي توان پذيرفت كه به خاطر خواجه شدن اين همه جنايت در طول تاريخ مرتكب شود؟... آيا مي توان پذيرفت كه بخاطر از دست دادن يك عضو بي مصرف و دنيا فريب زنان و دختران و پسران و نوزادان را كور و اخته كند؟... آيا نمي توان گفت او انساني پر از عقده هاي شهواني بوده است؟... و چون نمي توانسته بسان حاكمان ديگر ميان زنان و دختران و حتي پسر بچه ها بغلتد دست به چنين فجايع ننگيني در طول تاريخ زده است؟
بنابر روايات تاريخي كه از دوران عهد قاجار باقيست او در جنگها و حملاتي كه به شهرها ي اطراف و مركزي داشته است هزاران كودك را كور و اخته... زنان را به بردگي و مردان را به دار آويخته است... او به ياري خيانتكارهايي كه در طول تاريخ ايران بسيار بوده اند و هستند چون حاج ابراهيم كلانتر و ...هر فريادي را در نطفه خفه مي كرد و مردان بزرگي چون لطفعلي خان زند را بعد از نبردهاي بسيار به طرز فجيعي به قتل مي رساند... او به انتقام از نادر شاه افشار كه تا زمان حياتش جرات نفس كشيدن را از خاندان قاجاريه سلب كرده بود... دودمان خاندان نادر را به باد مي دهد... ( در تاريخ آمده كه آغا محمد خان بعد از به پادشاهي رسيدن و قدرت به دست گرفتن... فرمان مي دهد تا قبر نادر را بشكافند و استخوانهايش را به زير پله هاي ورودي كاخ گلستان واقع در تهران دفن كنند تا هر روز بتواند از روي آن پله ها گذر كند و برنادر و خاندانش تف و لعنت بفرستد و همچنين دستور داده بود كه سربازانش هر صبح بر روي پله ها رژه بروند )... به جرات مي توان گفت كه اين فرزند نا خلف سرشار از عقده بوده است و چه تاريخ نكبت باري براي اين سرزمين ورق زد... هر چه نياكان و اجداد اين خاك كاشتند او و امثال او به آنش كشيدند... اين جزيي تغيير ناپذير در زندگي حاكمان است... و اينكه چرا مردم ايران در برابر اين همه ظلم و جور سكوت كرده بودند دليلش روشن است... حاكمان هميشه براي حكمراني بر احساس مردم تكيه مي كنند نه بر عقلشان... مردم هميشه بنده ي زر و احساسشان هستند... و آغا محمد خان اين را خوب مي دانست... او انساني زيرك و با هوش بود... رگ خواب اين مردم را بدست آورده بود و با سياستي مردم فريب حكمراني مي كرد... هميشه همين بوده است... ( مردم از هر طرف كه باد بيايد چون پرچمي به حركت در مي آيند ) اين يعني فاجعه.
يكي از خونبارترين جنايتهاي تاريخ
يكي ديگر از جنایتهاي ننگين آغا محمد خان قاجار قتل ناجوانمردانه ي لطفعلي خان زند... بهترين شمشيرزن شرق بوده است...لطفعلي خان زند كه يكي از بازماندگان زنديه بود پس از به پادشاهي رسيدن آغا محمد خان دست به شورشهايي زد كه در نوع خود بي سابقه بود... او هزاران تن از سپاه قاجاريه را به خاك و خون كشيد و بر اين باور بود كه اين سرزمين اگر به دست زنها سپرده شود بهتر است تا به دست يك خواجه ي بي اصل و نسب... آغا محمد خان كه ديگر از اين جوان زنديه خونش به جوش آمده بود دستور داد او را زنده دستگير كنند و نزد او بياورند... سرانجام در نيمروزي گرم و روشن به ياري خيانتكارهايي چون حاج ابراهيم كلانتر... محمد علي خان و ... در پيكاري سخت و طاقت فرسا به شكل ناجوانمردانه اي لطفعلي خان زند را از پاي در مي آورند و به نزد خان قاجار مي برند... آغا محمد خان كه هنوز كينه ي خاندان زنديه را به دل داشت دستور مي دهد جلاد با جسد نيمه جان لطفعلي خان كاري را بكند كه در تمام اين سالها نتوانسته بود و بعد از اجراي اين عمل شنيع دستور مي دهد با دو دست چشمهايش را از كاسه بيرون بكشند و جسدش را به دروازه ي شهر بياويزند تا درس عبرتي باشد براي آيندگان... آيندگان؟
آسياب به نوبت
حاج ابراهيم كلانتر بعد از خيانت به نزديكان خود ( لطفعلي خان زند ) و بعد از چند سال خدمت خالصانه به خاندان قاجار... به دستور آغا محمد خان پسر خردسالش را اخته مي كنند... دخترش را به پست ترين موجودات مي بخشند... به زنش به شنيع ترين شكل تجاوز مي كنند... ( آنكس كه به وفادارترين يار خود خيانت كند پس يقينا به ما هم خيانت خواهد كرد ).
مرگ بي افتخار
انسان چه موجود عجيبي است... زماني كه قدرت دارد دنيا را مي خواهد بدرد... و در زمان ضعف در مانده و مظلوم مي شود... آغا محمد خان پس از جنايتهاي بسيار شبي از شبهاي پر ستاره در چادري تاريك و آغشته به بوي عقده هاي بي درمان به دست پيشخدمتهاي خود كشته شد... درست به دست كساني كه در نظر قدرتمندان هميشه حقير و نا چيزند... اين سرنوشت بسياري از حاكمان بوده است... بهر حال روزي شيشه ي عمر ديو شكسته خواهد شد.
نتيجه گيري
مرگ بي افتخار فرجاميست براي حاكماني چون ضحاك صفتها... معتصم ها... چنگيز ها... و آغا محمد خان قاجار كه بعد از چندين قرن هنوز كه هنوز است عقده هايش در رگ و پي اين سرزمين ريشه دارد و جوانانش را بي پشت كرده است... ( دريغا از ايران كه ويران شود )... و مادرم زمين... چه غريبانه در انتظار بابكي خرم دين گيس سفيد مي كند... درد ناكتر از اين هم مي شود؟
