تبليغاتX
گرگ و میش من و تو

متنی که می خوانید متعلق است به سه سال و اندی پیش در اراک که با عرفان شروع به نوشتن کردیم.... قرار بر این بود که من همین نثر را ادامه دهم و عرفان کودکانه هایمان را با همان زبان کودکی بازگو کند... اما هنوز که هنوز است کامل نشده.... به هر حال من این متن را به خوانش شما می سپارم.... هر گاه که عرفان کامل کرد آنوقت هر دو را با هم به خوانش شما خواهیم سپرد.....

" بچه که بودیم نتوانستیم جنگ را خوب معنا کنیم.... ولی امروز با خط خطی های  چهره ی پدر مادرهای جنوب که روزگار نقش کرده.... با بوی خون و باروت و مرگ.... و سفیدی سر و صورتی که روزی روزگاری خط خطی نبودند.... عاشق بودند....می توانیم....."

" از پدر مادرهای جنوب که گذشت.... از بچه هاشان هم گذشت..... از بچه ی بچه هاشان هم گذشت... حالا ببینیم این روزگار که با همه دوست و با ما بیگانه با جنوبیهای مانده در گرگ و میش لحظه ها چه می کند...."

" گرگ و میش یعنی خاکستری.... خاکستری یعنی خاکستر.... خاکستری که ازاهالی جنوب به جا مانده است... و بچه های خاکستر نشین با بوی اهواز که شرجیهایش هنوز بوی باروت می دهد عاشق می شوند که مبادا پدر مادرهاشان را باد ببرد.."

" باد که می آید.... مرداد هم می آید.... شرجی تابستان اما ... خاکستری می آید... می کوبد بر سینه ی هر جنوبی که آوار دارد.... و پدر که بوی نفت می دهد.... سر می رسد... با سیگاری در دست..... مشتی خالی... ولی پر... خشکش می زند... یکجا آوار می شود روی آوار جنوب.... شوره زار خاکسترنشینان نمک گیرش می کند..... مادر کبود کبود از کوبش باد خاکستری سیاه به سر می کند چادرش را و روی آوارِ جنوبیِ پدر زانوهای خسته اش زمین را بوسه می دهند....."

" شب که می شود.... مرداد بوسه دارد... تلخ... تلخِ باد... تلخِ شرجی.... تلخِ لبهایی که مردادِ اهواز را صبح می کنند.... با تلخترین  آواز جیرجیرکها و ستارگانی که لبخند می زنند و شوره زار خاکستر نشسته ها را قطره قطره می شمارند تا خوابشان ببرد....."

" وقتی جنوب خواب می بیند.... گرگ میش را می درد..... اما جنوب کوه ندارد.... گرگ ندارد... میش دارد..... خواب دارد.... سرخ سرخ.... تب دارد.... سرد سرد...... و تنها کارون می داند با دستهای مهربان و نجیبش... خیس خیس با طعم گس باروت..... هی بوسه می کارد بر کویر لبهای تبدار تا هذیان نگوید که گرگ می درد و باد می برد..... پدر را.... مادر را.... پرت می کند توی پر حرفیهای جنوب... که چقدر حرف دارد این جنوب... اگر گرگ میش را نبرد...."

" آنجا که کوه دارد.... خروس بیدار باش می زند..... اما جنوب که کوه ندارد... اگر هم خروس داشته باشد.... که دارد..... خوبش را هم دارد.... اما بچه های جنوب به صدایی سرخ و کشدار و ممتد خو کرده اند..... مثل پدر که به بوی نفت... آبی آبی.... سیگاری آتش می زند.... به مرداد نگاه می کند.... و شرجی رابا دود سیگار می بلعد... ریه هایش پر است از جنوب.... مادر نگاهش می کند .... نگران ریه هایش..... نکند..... باید این را پذیرفت.... هر چند تلخ... هر چند سیاهِ چادری رنگ.... اما خوب پدر سالهاست که جنوبیست.... جنوبی که باشی خروسهایت جنگی می شوند...."

"جنوب یعنی مادر.... جنوب یعنی پدر (بدون خط)..... جنوب یعنی کارون.... جنوب یعنی شرجی.... جنوب یعنی باران بر ساحل کارون.... و بر برگهای اُکالیپتوس..... جنوب یعنی چهار فصل.... جنوب یعنی دوست... یعنی ماه که روی کارون می افتد..... جنوب یعنی......."

" جنوب یعنی مرداد..... جنوب یعنی آوار.... جنوب یعنی آتش.... جنوب یعنی سرخ و کشدار.... جنوب یعنی باروت.. جنوب یعنی کودکانی که دست و پا و چشم و آرزوهایشان را به باد و آوار و خون و آتش سپردند....."

" جنوب یعنی خاکستر نشینی... یعنی خاکستری.... جنوب یعنی گرگ و میش.... یعنی جایی که کوه ندارد.... اما گرگ دارد.... برف ندارد اما گرگ دارد.... جنوب یعنی گرگ و میشی آمدن.... گرگ و میشی رفتن...... جنوب یعنی عصبانی.... یعنی دختر پسرهای جنگ خورده و بالا نیاورده..... جنوب یعنی گرم گرم گرم........ "

 

نوشته شده توسط وحید فقیهی در |  لینک ثابت   •