تبليغاتX
گرگ و میش من و تو -

 بیست و چهارم آذر ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و شش پاییزی!

                             پس کی تمام می شوی تو ای پاییز!

می گویند پادشاه فصلها پاییز است... اگر به چشم یک پادشاه بنگریمش... به راست و به حق است که پادشاه بی چون و چرای فصلها پاییز است..... چرا که هیچ پادشاه و هیچ حاکمی در طول تاریخ برای هیچ سرزمینی خرم نبود و تنها ارمغانش خزان زرد و آسمانی تنگ و تاریک است....

گفته بودم پاییز شگون ندارد... گفته بودم باد در پاییز جز خش خش برگهای زرد هیچ صدایی ندارد... گفته بودم هوایش دلگیر و مسموم است.....

این هم یک روز دیگر از پادشاهی حاکمی که جز سردی و بیماریهای بسیار هیچ ندارد..... و من همچنان به تو فکر می کنم و دارم لحظه به لحظه پاییز را .... این پادشاه خزان گرفته را بدرود می گویم تا زمستان که هیچ از او کم ندارد با برفی سپید فرا رسد....

اما اگر سنگین ترین برف را هم ببارد... من تنها به تو فکر می کنم که تب کرده ای از هدیه ی سرد و بی رنگ پاییز....

نوشته شده توسط وحید فقیهی در |  لینک ثابت   •